پايتخت خود كردند. آنان فتح بلغارستان (1369 ـ 1372)، را آغاز كردند و فرمانرواي آن ايوان شيشمان سوم را خراجگزار خود كردند؛ صربها را شكست دادند (1371)، مقدونيه را گشودند، به يونان و آلباني تاختند، صوفيه (1385) و نيش (1386) را گرفتند و در سال 1389، يك سپاه بالكاني را به فرماندهي لازار صربستاني شكست دادند. مقارن همين زمان، ونيز و جنوا هر دو با تركان معاهداتي امضا كرده بودند. كشورگشايي در زمان ايلديريم بايزيد (1389 ـ 1402)، هم ادامه يافت؛ قسطنطنيه محاصره شد (1391 ـ 1398)، يك سپاه مسيحي به فرماندهي سيگيسموند مجار بر كرانهٴ دانوب در نيكوپول درهم شكسته شد (1396)، يونان تا خليج كورنت (قرنطه)1 فتح شد. بيزانس در حال نزاع بود كه بر اثر معجزهاي نجات يافت. اين معجزه حملهٴ تيمور لنگ بود، كه در سال 1402 بايزيد را در آنكارا شكست داد و بدين سان، نيم قرن ديگر، امپراتوري بيزانس به حيات خود ادامه داد، ولي سرانجام از پا درآمد.
در اين اثنا، تاتارهاي اردوي زرين در روسيه، ليتواني و لهستان اقامت گزيده بودند. در سدهٴ چهاردهم، تاتارها به مردم ليتواني در مقابله با فرقهٴ توتوني كمك كردند. تيمور در سال 1391 غياثالدين توقْتَمِش، خان اردوي زرين، را شكست داد و تاتارهاي بيشتري روانهٴ غرب شدند، فرهنگ تاتار يا اسلامي قازان (در نزديكي ملتقاي رودهاي ولگا و كاما) كه به عربي آن را قازاني يا بلغاري ميخواندند، در سدهٴ پانزدهم آغاز شد و از نظر ديني عصارهٴ خود را از مسجدها و مدرسههاي بخارا گرفته بود.
لشكركشيها و فتوحات تيمور از سال 1369 تا 1405، بر سراسر آسيا و اروپاي خاوري اثر گذاشت. خواه مستقيم يا غيرمستقيم و از طريق جمعيت چادرنشيني كه از سرزمين خودشان رانده شدند يا ساكنان نقاط مختلف كه به زور به نقاط ديگر برده شدند. نتيجهٴ عمدهٴ آن پيدايش فرهنگي تازه (تيموري) در ماوراءالنهر، بهويژه سمرقند بود. اين فرهنگ آن گونه كه تيمور در نظر داشت، ديري نپاييد، ولي جانشينانش به صورتهاي گوناگون آن را ادامه دادند، كه چشمگيرترينش فرهنگ معروف به ((مغولي)) هند بود. ظهيرالدين بابر نخستين امپراتور مغول (1526 ـ 1530)، از اعقاب نسل پنجم تيمور، و اكبر شاه (1556 ـ 1605)، از اعقاب نسل هفتم بود.
اما در جهت منفي آن، ابتدا بايد بيثباتي و ستروني فرهنگهاي عربي خاور نزديك را براي قرنهاي متوالي در نظر بگيريم كه قبلاً، بر اثر طاعون سياه و سلطهٴ تركان عثماني كاملاً تضعيف شده بود.